شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱

قرار صادق...

...
صادق باش جوانمرد، صادق...
...
یادت می‏آید؟ شب‏ها، لای‏لایی خواب‏هایت، رفتن بود، نه ماندن...
...
جوانمرد...؟
بال، بالت اگر باشد هم باز، لای‏لایی‏های رویاهایت، رفتن باید باشد...
...
راستی، این گوشه، نوشته: "اوست، و هم‏اوست، و فقط اوست، که می‏داند، شما را، اعمالتان را، و اعمال شما را، و شما و اعمالتان را..."
...
راستی، کمی صبر کنی، صدایش می‏‏آید که: "آمده‏ام، آمده‏ام... امانم بده..."
...


مصطفی ؛ ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: درد دل‏های عجیب، كلمات كليدي: تنهایی، كلمات كليدي: قرار، كلمات كليدي: آخ

یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱

مقام رضا...

جلوتر از امامت می‏ایستی،
نه برای خود نمایی، نه خدای ناکرده برای سبقت گرفتن،
و عاشقانه صدای تکبیرش را می‏شنوی، و هرآنچه به سویش آن نامردمان تیر می‏اندازند، به جان و دل می‏خری،
از هر سو، از هر جهت، و با هر بغض و جهل و قصدی که خود می‏دانند، برایت تفاوتی ندارد، جانت را در کف اخلاص می‏گذاری،

السلام علیکم...
چشمانت، گرچه بی‏سو گشته‏اند، اما اینکه تنها مولایت را می‏جویند، و چه شفاف‏تر می‏بینند... تمام وجودت را متمرکز می‏سازی...
و به عنوان آخرین کلام، از امامت اینگونه سوال می‏کنی:
" آیا از من راضی هستی؟"...

آری، تو پیشاپیش ما در بهشت وارد شده‏ای...



مصطفی ؛ ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: امام عشق، كلمات كليدي: عاشورا، كلمات كليدي: نشانه، كلمات كليدي: نماز

سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱

نیاز به نیاز

 
بعضی وقت‏ها، 

نیازمند، نیازی به کمک ما ندارد؛

این ما هستیم، که نیازمند کمک کردن به او هستیم...


مصطفی ؛ ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: جوانمرد، كلمات كليدي: هدف، كلمات كليدي: عجیب، كلمات كليدي: غرور

شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱

هستی؟

 

خـــــــــــــــــــدا؟

 

کـــمـــکـــم کن...

سرم از شرم بلند نمی‏شود، اما، دستانم، از نیاز، از عجز، و صدایم از لابه و درد، شرمم را دفن محبتت می‏کنند...

هستی؟



مصطفی ؛ ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آبان ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: تقدیر، كلمات كليدي: تنهایی، كلمات كليدي: دوردست، كلمات كليدي: درد دل‏های عجیب

شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱

قدر این شب...

اول:

اگر به خدایی ِ خدایی که ازش خواسته‏ای داری ایمان نداری، اگر امید به برآورده شدن دعایت نداری، اگر نا امیدی، ناصبوری، دعا نکن؛ اول امید و ایمانت را تقویت کن...

 

دوم:

میگن تو این شب قدر، حتی اگر ناامیدترین هم هستی، بازهم دعا کن، خدایت در این شب، خدایی‏تر از هر زمانی هست...

 

سوم:

برای خیلی‏هامون، گفتن "التماس دعا؛ محتاجیم به دعا"، شده یه عادت، یه شعار، یه افه، شایدم یه جور ریا کردن، و خدای ناکرده یه جور طعنه زدن... اما، نزدیک‏ترین دعاها برای استجابت، دعای دیگران است در حق ما...

 

التماس دعا، در این شب قدری که نمی‏دانیم آیا باز هم درکش می‏کنیم؟... سال پیش، از همین شب بود که امتحان بزرگ ما شروع شد، و کسی نمی‏دانست که دیگر، او، نخواهد ماند...



مصطفی ؛ ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: رمضان، كلمات كليدي: امید، كلمات كليدي: آرامش، كلمات كليدي: پدر

سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

لحظات ناب افطار

داره نزدیک می‏شه،

لحظه‏های ناب استجابت دعا، دقایق آخر مبارزه با نفس، دقایق آخر پایداری در برابر خواست معشوق...

و چه زیباست، وقتی معشوقت، نگاه آرام و پر رضایتش را بر تو می‏افکند،

و تو،

ذره ذره طعم شیرین افطارش را حس می‏کنی...

و نمی‏دانی چه فخری دارد بر عرصه زمین و آسمان‏هایش خدا،

وقتی چنین مشتاقانه بنده‏اش را،

به هزار هزار ملک تسبیح‏گویش، نشان می‏دهد و می‏گوید:

این است جانشین من، این است همو که لایق "عشق" است...

 

ناب و پاک و جذاب است این لحظات..

 

خدایا، قبول بفرما از "ما"...



مصطفی ؛ ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: رمضان، كلمات كليدي: عاشقانه، كلمات كليدي: آرامش، كلمات كليدي: روشنایی

چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱

دلتنگی...

 ای حرمت، ملجا درماندگان، دور مران از در و راهم بده...

 حرم عشق...

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده....

 



مصطفی ؛ ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: امام رضا، كلمات كليدي: دل تنگی، كلمات كليدي: آخ

یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱

شاید!

 

از غفلت ماست، که غیبت تو اینگونه طولانی شده است...

خدایا، غفلت ما را بکاه تا غیبت او به حضور مبدل گردد،

آمین.

 



مصطفی ؛ ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: امام عشق، كلمات كليدي: هدف، كلمات كليدي: انتظار، كلمات كليدي: غفلت

شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱

به خاطر صبوری‏ات...

 

خدای من، بس که تو بردبار و صبوری، بندگانت که نافرمانی‏ات می‏کنند، تو گویا نمی‏بینی، و بس که تو با جود و کرمی، آن زمان که اطاعتت می‏کنند، هیچ از گناهانشان به یادشان نمی‏آوری،

خدای مهربانم، من و همه کسانی که از عشق تو دوری می‏کنیم، همه بر روی زمین تو، ساکنیم و زندگی می‏کنیم،

پس با ما، مثل همیشه با فضل و کرمت، بخشنده و مهربان باش، و به عادت ابدی و ازلیت، که نیکی و احسان است، رفتار کن،

 

ای مهربان‏ترین مهربانان...

 

بخشی از مناجات امام صادق (ع) در شب آخر شعبان و شب اول رمضان...  



مصطفی ؛ ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: رمضان، كلمات كليدي: رحمت، كلمات كليدي: امید، كلمات كليدي: دعا

سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱

محک آدمی...

 

گاه، حضور من، حضور تو، حضور او، خوب یا بد، بزرگ یا کوچک، غنی یا فقیر، عالم یا جاهل، سیاه یا سفید... گاه که نه، چه بسا همیشه، حضور هر آدمی در زندگی تو، وسیله‎ای است برای محک زدن عیار آدمیت تو! و چه محک بهتر از آدمی، برای آدمیت؟

وَ کَذَلِکَ فَتَــنّا بَعضَـهُم بـبَعض... (آیه 53، سوره انعام)

ولی حسرت وقتی است، که روزی فرا رسد، و ببینی، آن تهیدست و فقیر و آن فرد عجیب و آن فلانی که هیچش می‏شماردی، می‏شود همانی که خدا بر او نعمت عطا کرده، لطف کرده، منت نهاده و به ایمان و خوبی راه نماییش کرده!...

أهَــؤُلَـآءِ مَنّ اللهُ عَلَیهــم مِن بَینـنَا... (آیه 53، سوره انعام)

 

اینچنین راحت و رو بازی می‏کند خدا، و صادقانه برایت، راه را نقاشی می‏کند...

وَ کَذَلِکَ نُفَصـّلُ الأیَتِ... (آیه 55، سوره انعام)



مصطفی ؛ ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: قرآن، كلمات كليدي: اخلاق، كلمات كليدي: جوانمرد، كلمات كليدي: رحمت

وَاللهُ يَعلَمُ اَعملَکُم

و من، گم گشته ناساخته های خود، اينک، به تنها راه گشای ازلی و ابديم بازگشتم...

و از سکوت، درس ها آموختم، و از دوری عبرت ها، و از نگفتن ها، و از نخواستن ها، و از رها شدن ها، و از اسارت...


اينبار اسارت، اسارت هميشگی نيست، اسارتی خاص برای او...
سلام.

وَ لَنَبلُوَکُم حتّی نَعلَمَ المُجَهدينَ مِنکُم وَالصّبرينَ وَ نَبلُوَا اَخبَارَکُم (سوره محمد آيه 31)


راستی که رهايی يافتن از امتحانش، آرزويی است سخت و دور، اما، کيست که منکر شيرينی هر دوری باشد؟...

و او آنجاست، اينجاست، او هرجاست، و من؟ جای من ناپيداست! که پيدا بودن آن، با او بودن است و نهان بودنش، از او نگفتن، و گم گشتنش، از او نخواستن، و مرگش... راستی، مرگش چيست؟ مرگ من يعنی نداشتن او، نداشتن همويی که هرجا هست و همه جا هست...

ساده باش، در عشق، سادگی مطرح است، عاشقی سادگی است، به يک کلام، او که قدرت يک کلام کن فيکون دارد، من نيز قدرت يک کلام عشق را دارم، من نيز، به ساده ترين راه می گويم:

خدای من، يگانه است.
و خدای من هموييست که عشقم را بر می تابد،
و عشقم، همانی است که زنده ام می دارد.
و من، بنده او بودن را، با تمام وجود چشيدم،
و می خواهم به سان ازل که بنده اش بودم، تا به ابد بنده اش بمانم.
ياريم کن ای تنها راه گشای من.