...
صادق باش جوانمرد، صادق...
...
یادت میآید؟ شبها، لایلایی خوابهایت، رفتن بود، نه ماندن...
...
جوانمرد...؟
بال، بالت اگر باشد هم باز، لایلاییهای رویاهایت، رفتن باید باشد...
...
راستی، این گوشه، نوشته: "اوست، و هماوست، و فقط اوست، که میداند، شما را، اعمالتان را، و اعمال شما را، و شما و اعمالتان را..."
...
راستی، کمی صبر کنی، صدایش میآید که: "آمدهام، آمدهام... امانم بده..."
...
جلوتر از امامت میایستی،
نه برای خود نمایی، نه خدای ناکرده برای سبقت گرفتن،
و عاشقانه صدای تکبیرش را میشنوی، و هرآنچه به سویش آن نامردمان تیر میاندازند، به جان و دل میخری،
از هر سو، از هر جهت، و با هر بغض و جهل و قصدی که خود میدانند، برایت تفاوتی ندارد، جانت را در کف اخلاص میگذاری،
السلام علیکم...
چشمانت، گرچه بیسو گشتهاند، اما اینکه تنها مولایت را میجویند، و چه شفافتر میبینند... تمام وجودت را متمرکز میسازی...
و به عنوان آخرین کلام، از امامت اینگونه سوال میکنی:
" آیا از من راضی هستی؟"...
آری، تو پیشاپیش ما در بهشت وارد شدهای...
بعضی وقتها،
نیازمند، نیازی به کمک ما ندارد؛
این ما هستیم، که نیازمند کمک کردن به او هستیم...
خـــــــــــــــــــدا؟
کـــمـــکـــم کن...
سرم از شرم بلند نمیشود، اما، دستانم، از نیاز، از عجز، و صدایم از لابه و درد، شرمم را دفن محبتت میکنند...
هستی؟
اول:
اگر به خدایی ِ خدایی که ازش خواستهای داری ایمان نداری، اگر امید به برآورده شدن دعایت نداری، اگر نا امیدی، ناصبوری، دعا نکن؛ اول امید و ایمانت را تقویت کن...
دوم:
میگن تو این شب قدر، حتی اگر ناامیدترین هم هستی، بازهم دعا کن، خدایت در این شب، خداییتر از هر زمانی هست...
سوم:
برای خیلیهامون، گفتن "التماس دعا؛ محتاجیم به دعا"، شده یه عادت، یه شعار، یه افه، شایدم یه جور ریا کردن، و خدای ناکرده یه جور طعنه زدن... اما، نزدیکترین دعاها برای استجابت، دعای دیگران است در حق ما...
التماس دعا، در این شب قدری که نمیدانیم آیا باز هم درکش میکنیم؟... سال پیش، از همین شب بود که امتحان بزرگ ما شروع شد، و کسی نمیدانست که دیگر، او، نخواهد ماند...
داره نزدیک میشه،
لحظههای ناب استجابت دعا، دقایق آخر مبارزه با نفس، دقایق آخر پایداری در برابر خواست معشوق...
و چه زیباست، وقتی معشوقت، نگاه آرام و پر رضایتش را بر تو میافکند،
و تو،
ذره ذره طعم شیرین افطارش را حس میکنی...
و نمیدانی چه فخری دارد بر عرصه زمین و آسمانهایش خدا،
وقتی چنین مشتاقانه بندهاش را،
به هزار هزار ملک تسبیحگویش، نشان میدهد و میگوید:
این است جانشین من، این است همو که لایق "عشق" است...
ناب و پاک و جذاب است این لحظات..
خدایا، قبول بفرما از "ما"...
ای حرمت، ملجا درماندگان، دور مران از در و راهم بده...

لایق وصل تو که من نیستم، اذن به یک لحظه نگاهم بده....
از غفلت ماست، که غیبت تو اینگونه طولانی شده است...
خدایا، غفلت ما را بکاه تا غیبت او به حضور مبدل گردد،
آمین.

خدای من، بس که تو بردبار و صبوری، بندگانت که نافرمانیات میکنند، تو گویا نمیبینی، و بس که تو با جود و کرمی، آن زمان که اطاعتت میکنند، هیچ از گناهانشان به یادشان نمیآوری،
خدای مهربانم، من و همه کسانی که از عشق تو دوری میکنیم، همه بر روی زمین تو، ساکنیم و زندگی میکنیم،
پس با ما، مثل همیشه با فضل و کرمت، بخشنده و مهربان باش، و به عادت ابدی و ازلیت، که نیکی و احسان است، رفتار کن،
ای مهربانترین مهربانان...
بخشی از مناجات امام صادق (ع) در شب آخر شعبان و شب اول رمضان...
گاه، حضور من، حضور تو، حضور او، خوب یا بد، بزرگ یا کوچک، غنی یا فقیر، عالم یا جاهل، سیاه یا سفید... گاه که نه، چه بسا همیشه، حضور هر آدمی در زندگی تو، وسیلهای است برای محک زدن عیار آدمیت تو! و چه محک بهتر از آدمی، برای آدمیت؟
وَ کَذَلِکَ فَتَــنّا بَعضَـهُم بـبَعض... (آیه 53، سوره انعام)
ولی حسرت وقتی است، که روزی فرا رسد، و ببینی، آن تهیدست و فقیر و آن فرد عجیب و آن فلانی که هیچش میشماردی، میشود همانی که خدا بر او نعمت عطا کرده، لطف کرده، منت نهاده و به ایمان و خوبی راه نماییش کرده!...
أهَــؤُلَـآءِ مَنّ اللهُ عَلَیهــم مِن بَینـنَا... (آیه 53، سوره انعام)
اینچنین راحت و رو بازی میکند خدا، و صادقانه برایت، راه را نقاشی میکند...
وَ کَذَلِکَ نُفَصـّلُ الأیَتِ... (آیه 55، سوره انعام)