یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱

مقام رضا...

جلوتر از امامت می‏ایستی،
نه برای خود نمایی، نه خدای ناکرده برای سبقت گرفتن،
و عاشقانه صدای تکبیرش را می‏شنوی، و هرآنچه به سویش آن نامردمان تیر می‏اندازند، به جان و دل می‏خری،
از هر سو، از هر جهت، و با هر بغض و جهل و قصدی که خود می‏دانند، برایت تفاوتی ندارد، جانت را در کف اخلاص می‏گذاری،

السلام علیکم...
چشمانت، گرچه بی‏سو گشته‏اند، اما اینکه تنها مولایت را می‏جویند، و چه شفاف‏تر می‏بینند... تمام وجودت را متمرکز می‏سازی...
و به عنوان آخرین کلام، از امامت اینگونه سوال می‏کنی:
" آیا از من راضی هستی؟"...

آری، تو پیشاپیش ما در بهشت وارد شده‏ای...



مصطفی ؛ ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۱ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: امام عشق، كلمات كليدي: عاشورا، كلمات كليدي: نماز، كلمات كليدي: نشانه

چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩

آب بر آب...

 

نمی‏دونم اون آبی که در مشتش قرار نگرفت، سختی بیشتری کشید یا آب مشتی که بر نهر ریخته شد و بر لبانش نرسید...؟

 



مصطفی ؛ ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: عاشورا، كلمات كليدي: امام عشق، كلمات كليدي: جوانمرد، كلمات كليدي: محرم

سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩

پیام ظهر عاشورا کجاست؟

 

هنوزم که هنوز است، هنگام اذان، صدای نوحه و سینه‏زنی و عزاداری بر حسین(ع) می‏آید، اما نشانی از اقامه نماز و دین پیدا نمی‏شود...

 

 



مصطفی ؛ ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: محرم، كلمات كليدي: عاشورا، كلمات كليدي: نماز، كلمات كليدي: امام عشق

جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩

ماه شناخت

 

قطعه اول:

ورق که می‏زنیم تاریخ رو، خیلی اتفاقات رو حتی اگه غبار کهنگی و فراموشی داشته باشن، پیدا می‏کنیم...

اون ورق‏هایی که باعث شور و انگیزه شدن واسه خیلی‏ها...

 

حالا، این که امروز، فراموش کنیم یا زیر پا بزاریم یا ردشون کنیم، انصاف بودن یا نبودنش رو جای دیگه معلوم می‏کنن...

 

قطعه دوم:

هرکار کنیم و نکنیم، خدایی که اون بالاست، شیوه و مسلک بنده‏نوازی و آزمایش و قضا و قدر و همه چیش، مخصوص خودشه، ناب، بی همتا، تک! حتی وقتی توی تنهایی پر زرق و برق، حیرون و سرگردون رها کنه، یا یه روزی، توی همه شلوغی‏ها و باهم بودن‏ها، بشکنه... آخر و اول، باید قبول کرد و قبول هم داریم، که هرچی بخواد، میشه...

 

قطعه سوم:

تک و توک خوننده‏ای که میان و بعضی‏هاشون هم لطف می‏کنن و یادگاری می‏زارن و بعضی‏هاشون بیشتر لطف می‏کنن و با اسم و نشون، خطی می‏زارن، همیشه منو خجالت‏زده دیر اومدن‏هام می‏کنن؛ دستشون درد نکنه، مخصوصا اگه دستاشون برای به راه اومدن من، پیش خدا بلند بشه...

 

قطعه چهارم:

این روزا، آواز طبل خیلی‏ها، بلند شده، وای به حال هرکی که باعث شده این طبل‏ها، به سمت اصول نشونه برن...

امروز، چهارم محرم، توی تاریخ، یه قاضی، فرمان قتل رو صادر کرد! قتلی که عالم و آدم، می‏دونن که ناحق بود و قضاوتی ناعدل... وای که روزی، چهار محرمی بشه و من و تو قاضی بشیم و... کمتر از شش روز، جان برکفان اون قاضی، فرمان ناحقش رو، اجرا کردن... وای که روزی، شش روزی بگذره و من و تو، مجری قانون ناحق قاضی ناعدلی بشیم و...

هنوزم تیره و تاره، دنیایی که توش هستیم، هنوزم پر از حیله و دغله، هنوزم، صافی و سادگی و پاکی، طلای پرقیمت و کمیابه! هنوزم عشق راستین، کیمیاس...

  



مصطفی ؛ ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: محرم، كلمات كليدي: عاشورا، كلمات كليدي: عشق

شنبه ٥ دی ۱۳۸۸

 

 

امروز... حسین (ع)...

 

...



مصطفی ؛ ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳۸۸ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: محرم، كلمات كليدي: عاشورا

یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸

مقام یا مرام؟!

 

وقتی حفظ مقام هدف باشد، مرام قربانی می‏گردد...

            زمانی که مرام، اصل و مبنا باشد، مقام، برتر  و شامخ می‏گردد...

 

یادمان باشد،

عاشورا، عاشورا شد، زیرا که اسلام، ارزش و نیت بود...

 

یادمان باشد،

که عاشوراییان،

حفظ اسلام را هدف نهاده بودند، و نه اسم و رسم کربلایی بودن را...

 

یادمان باشد که:

نماد، نماد است!

یاد، یاد است!

نشان، نشان است...

همه اینها، در مقابل هدف اصلی و ابتدایی، هیچند! مگر قداستی که به واسطه دارا بودن این هدف یافته‏اند...

 

اگر هر جزئی از این زنجیره، چه آن نماد، و چه آنانی که آن نماد را باور دارند،

هدف را فراموش کنند، محکوم به نابودی و فراموشی خواهند بود!...

 



مصطفی ؛ ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸۸ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: عاشورا، كلمات كليدي: انتظار، كلمات كليدي: هدف، كلمات كليدي: محرم

شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸

هدف چیست؟

 

محرم، کربلا، عاشورا و حسین(ع) را برای خود خرج نکنیم!

 

 

          خود را، برای عاشورا و حسین(ع) خرج کنیم...



مصطفی ؛ ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: محرم، كلمات كليدي: عاشورا

پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦

سقای عاشقان

 

...

 

در آن باغستان خوبی ها و خاطره ها، در آن قطعه ای از بهشت بر زمین، در آن میعادگاه چشمان منتظر، دلهای عاشق...

 

تنها گوشه ای که در کنار پنجره فولاد بقیع، به انتظار نشسته است،

 

قبر مطهر ام البنین،

 

مادر شیر دشت کربلا،

 

عباس (ع) است...

 

 

 

و امشب، در شب آرزوهای ظهور، در شب بلند انتظار،

 

در شب العجل العجل دلهای منتظر،

 

به یاد دشت همیشه برپای کربلا،

 

به یاد غیرت عاشقانه عباس (ع)،

 

به یاد حمایت امام زمان...

 

 

 

کاش بیایی، دلهای سیه پوش و خون جوش عاشقانت را ببینی، که عباس گویان، دم از شهادت در راه امامشان می زنند،

 

کاش بیایی، بیایی و در جمعه تاسوعا، دشت کرب و بلای دلهامان را از سیاهی ظلم و ستیز برهانی...

 

 

کاش، بیایی تا خون تازه عشق را، در رگهای منتظرانت جاری سازی،

 

تا خدا را، از آن نزدیک ترین گوشه دلهامان، به دلهامان نزدیک تر سازی...

 

 

امشب، در این تاریکی، زمزمه های عاشقانه حسین زمان، طنین انداز سکوت قبل طوفان گشته...

 

زمزمه هایی که هنوز جاری است،

 

و خدایی که هنوز منتظر دلهای عاشق،

 

 

و ما، طنینی می شنویم، اما چشمانمان، سوی دیدن ندارد، در این تاریکی، در این ظلم، در این فراغ، در این غربت...

 

 

کاش بیایی، که ظهر عاشورا نزدیک است، و آسمان، منتظر عروج آفتابی از زمین،

 

و زمین، در غم از دست دادن نوری از پهنه اش...

 

 

ما نیز، تشنه لبیم، تشنه آب عشق، تشنه دیدار روی ماهت، تشنه عشق، تشنه معرفت، تشنه شناخت، تشنه نزدیکی به خدا...

 

ما نیز، وااسفا گویان، نفرین به گمراهی می کشیم و فغان از نادانی...

 

 

زمین، تشنه آمدنت است، سقای عشق، عزیز آسمان، غریب زمین، پنهان از دیده های چرکین،

 

تو ای ناجی، ای ساقی...

 

بیا...

 

 

 

 

اگر، چشمانتان، در پس اشک بر عاشورای زمان، پرده بر انداخت و حسین زمان را دیدید، سلام من را هم برسانید... سلام همه دلهای منتظر، و بگویید، تاریکی قلب هامان، محتاج تابشی از گرمای نازنینش می باشد...

 

 

 

التماس دعا.

 

 

 



مصطفی ؛ ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٦ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: عاشورا، كلمات كليدي: محرم، كلمات كليدي: اربعین، كلمات كليدي: امام عشق

دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٤

عاشورای امروز

 

الحمد لله الذی انزل علی عبده الکتب و لم یجعل له عوجا ... (کهف، آیه 1)

ستایش و سپاس خدایی را، که بر محمد (ص)، بنده خاص خود، قرآن، این کتاب بزرگ را نازل کرد و در آن هیچ نقص و کوتاهی ننهاد...

فلعلک بخع نفسک علی ءاثرهم ان لم یوءمنوا بهذا الحدیث اسفا ... (کهف، آیه 6)

ای پیامبر رحمت، محمد (ص)، رسول مهربانی و عشق خدا، نزدیک است که تو، اگر امتت به قرآن ایمان نیاورند، جان عزیزت را از شدت حزن و تاسف بر آنان هلاک سازی...

 

پیامبر خدا، برای امتش؟!

کجا هستیم؟ چه می دانیم؟

از عشق چه می دانیم؟ از مهربانی؟ از محبت؟ از ایمان؟ از پیامبر؟ از قرآن؟ از خدا؟

کدامین امت؟ امتی که نه قرآن می شناسد، نه پیامبر، نه خدا؟

چه زود گذشت، بعد از پیامبر، به کمترین زمان ممکن... علی (ع)... و بعد از او، حسن (ع)... و بعد از او...

 

اشتباه نکنیم، برای حسین (ع) گریه نکنیم، برای آنچه از ظلم و سختی به حسین (ع) و خاندان و یارانش، در آخرین سفر سفیر عشق الهی گذشت، گریه نکنیم، نه حسین (ع) به گریه ما بر سختی هایی که کشید محتاج است، و نه خاندان و یارانش! ابلهیم اگر روضه حسین (ع) را برای یادآوری ظلم های وارد شده بر او و یارانش، در تلاطم عاشقانه دین و خدا، بخوانیم، و بر آنچه که گذشته بر آنان، که حقیقتا جز طعم خوش عاشقی نبوده، گریه کنیم!

عاشورا، کوفه، ظلم، و قرآنی که فراموش شد، نه مربوط به 1367 سال پیش، نه، که درد امروز ماست! که هزار سال از عاشورا می گذرد اما، امت، امتی نیست که قلب مهربان و صبور رسولش را به درد نیاورده باشد!

نفرین به نفس شیطان زده خود فرستیم، نه فقط نفرین به بانیان ظلم صحرای کربلا، نفرین به دلانی که هنوز که هنوزه، معنای عشق حسین (ع) را، معنای خستگی های پیامبر (ص) را، نفهمیده اند، نفرین به بی خردان کوته بینی، که از هر حربه و بهانه، برای مطرح کردن وجود نفسانی خود بهره جسته اند، عاشورا را، صحنه به رخ کشیدن صدای خود، حزن خود، گریه خود ساخته اند، خود، فقط خود، همانی که حسین (ع)، خونش را برای فدا کردنش گذاشت، امروز، عاشوراییان به دنبالش می گردند!

حسین (ع)، به کربلا نیامد مگر اینکه بگوید که خودی، در مقابل عشق الهی وجود ندارد، آنگاه، من و تو، گریه بر وجود شمشیر خورده و پیکر بی سر حضرتش می سازیم، و فردای عاشورا، خوشحال و امیدوار که بر حسین (ع) اشکی ساخته ایم و ما، اکنون بهشتی گشته ایم!

عاشورا جنگ آدمیان نبود، صحنه زیبای هنر عشق بود، تابلوی هشدار، به آنانی که به دنبال معنای عشق هستند، گوشه گوشه این صحنه زیبا، علامت است و نشانه... و ما، عاشوراییان امروز، تنها از جدا شدن سر از تن یاد می کنیم...

گاه، می توان اینچنین برداشت کرد، که آن زمان، امت آن روز، محتاج وجود عاشورایی بودند، آنانی که دین را می جستند، خدا را می خواندند، در پی عشق بودند و نمی دانستند، آنان، از تلنگر بزرگ عاشورا، از سرفرازی خورشید عشق، از تازگی و جهندگی خون کربلا، از نهر آب در کنار تشنگان، توشه خود برداشتند، معنای عشق فهمیدند، روی خوش دنیای مادی را دیدند و عمق ناپاکی های زمین را... آری، زمان آن روز، مکان آن روز، محتاج وجود عاشورا بود، چون مردمش طلب کردند، چون بودند آدمیانی، عاشقانی خسته دل، یا تازه راه یافتگان به وادی عشق، که لیاقت درک صحنه ای ناب همچون عاشورا را داشتند...

اما، امروز، بعد از هزار و اندی سال، هرچند که عاشق ناب زمان، حسین زمان، آماده خلق عاشورایی نو است، اما، گویا، در بین این آدمیان، در بین این به ظاهر عاشقان و دل باختگان، در بین این به ظاهر حسینیان و علی واران، هیچ دلی جویای عشقی نیست، که لیاقت قدوم پاک مهدی فاطمه را داشته باشد، آنقدر در خواب و خاموشی و سکوت مانده ایم، که عاشورای مهدی فاطمه هم شاید قادر به بیدار کردن ما نباشد...

وای پروردگار من، اکنون می فهمم که اگر در حزن و غم روز عاشورا، چشمی از شدت گریه بی سو شود، دلی از شدت رنج سنگ شود، و روحی از شدت تاسف بمیرد، رواست، چرا که آنچه این امت قدرنشناس محمد(ص) و علی (ع) و خاندان علی (علیهم السلام) کرده اند، عرش آسمان را، هولناک تر از واقعه عاشورا، به لرزه در آورده است...

 



مصطفی ؛ ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸٤ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: عاشورا، كلمات كليدي: محرم، كلمات كليدي: قرآن، كلمات كليدي: انتظار

شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٢

..::: دهمین آفتاب :::..

 

 

دهمین آفتاب سال نو ، چه آفتاب عجیبی بود ،

او تنها نبود

از ظهر

میزبان آفتابی عظیم تر و پرنورتر از خود ،

آفتابی که زمین را به زمان وصل می نمود و زمان را به زمین ،

آفتابی که بازوان پرنورش تا به ابد روشنایی افکن به سایه های ظلمت بود ،

و روبان سرخش تا به ابد ندا دهنده همه راستی ها و حقیقت ها .

آفتابی که آمده بود

تا روشن کند سایه های عزّت را ،

آفتابی که آمده بود

تا سیَه نماید همه سایه های ظلمت را ،

آفتابی که هزینه ای سنگین برای به اوج رسانیدن داد ،

چه بسیار بازوان پر نورش که به این راه ارمغان نداد.

آفتابی که نه فقط در آن روز ،

نه فقط در آن لحظه

که سالها و قرنها و لحظه ها ،

مهمان سفره همه عزّت طلبانی بود

که عزیزترین نعمت ها را در پای این قدرت بزرگ و خدایی فدا کردند ،

و ایثار خود را ارمغان همه ایثارگران

و شهادت خود را شاهد همه دین پرستان

و رستگاری خود را نمونه همه رستاخیزها قرار داد.

چه عظیم آفتابی بود

و آن روز بود که آفتاب آسمانی دریافت که چقدر  ضعیف و ذلیل است ،

هرچند که در نگاه کوته نظران زمینی همچون ابهّتی بی انتهاست .

آن روز ،

آن آفتاب

همه را مسحورِ خود کرد ،

همه معادلات را برهم ریخت

همه داده ها را تغییر داد

و همه تاریخ را معطوف به خود نمود.

تاریخ

هیچگاه این نقطه عطف خود را

و این مرجع گرانبها را ،

این قیام خدایی را

و این انبوه عظمت را فراموش نخواهد کرد.

به هر زبان و به هر دیده این لحظه تا ابدُ الّدهر زنده خواهد ماند ،

زیرا که به گواه تک تک حاضران زنده و غیر زنده آن روز ،

عظیم ترین سرمایه ها

به خلقِ این صحنه

غلتیطدند و آرامیدند .

آن روز ، آفتاب ، تنها نبود،

تنها آفتابی بود که تنها نبود،

آن روز ، تنهایی ، معنا نداشت

چون روزِ خدا بود

و خدا بود

و تنهایی، معنای خود را به قعرِ تاریخ سپرد ؛

آن ، روزِ نماد عدم تنهایی بود ،

آن روز ، معیارِ خدایی بود .

آن روز

تلخ تر از همه و غمین تر از هرچه ،

زمین بود

که شاهد این شاهدان بود

و به اراده صاحب آنها

ساکت و بی قرار ،

صبور و بی انتظار بود ،

آن روز زمین خود را خورد

تا مبادا به خلاف دستور او

دهن باز کند و ببلعد این همه ظلمت ناچیز امّا قهرآمیزی که به این آفتاب عزّت

حمله ور شده بود .

آن روز

زمین

گوهری گرانبها ،

آفتابی پرمحتوا

و شکوهی عظیم را از دست داد.

از آن روز زمین چه دلتنگ و چه غمگین شد

که این ارزش الهی را از دامان خود برچیده می دید ،

دردی که آن روز ، زمین از این جدایی کشید ، تنها یک بار در تاریخ اتفاق افتاد  ،

امّا زمین

پاداش این همه صبر و استواری خود را

به عنوان سینه در بر گیرنده بازوان پرتوان این آفتاب

با چنان عظمتی تعویض نمود

که این غم را در پرتوِ این بزرگی فراموش کرد  ،

زمین آن روز به افتخاری بزرگ نایل شد و از آن روز تا به حال و تا به ابد این سوز را به یادگار

به پیشانی خود می کشد .

آن روز کسی قرار نداشت  ،

همه به یک سو ، به یک هدف و فقط برای اتصال  ، دست به دست هم دادند .

حتّی آفتاب هم به تمامی قوا به این هدف بزرگ کمک کرد ،

آبی که تا به ابد یاد آن روز را به همراه خود دارد ،

آبی که آن روز بسته شد تا شاهد این عروج عظیم باشد

و امروز می آید تا یادآورِ آن باشد ؛

او نیز کمکیارِ او بود .

همه چیز  ،

 همه چیز و همه چیز به قدرت و به زیبایی

به وحدت و همیاری

به این آفتاب پرتوان الهی کمک کردند ،

زیرا این آفتاب

نه وظیفه روشن کردن و نور دادن و گرما بخشیدن به آن روزِ خود را داشت ،

که جانشین اصلح دیگری

برای اراده خداوند شد

در این زمین  ،

تا به آن روز که دیگر چیزی حایلِ میان اراده الهی و انسان زمینی نباشد .

  


 

 

 




مصطفی ؛ ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٩ اسفند ۱۳۸٢ ؛ ^لينک دائم^

كلمات كليدي: محرم، كلمات كليدي: عاشورا، كلمات كليدي: عاشقانه

وَاللهُ يَعلَمُ اَعملَکُم

و من، گم گشته ناساخته های خود، اينک، به تنها راه گشای ازلی و ابديم بازگشتم...

و از سکوت، درس ها آموختم، و از دوری عبرت ها، و از نگفتن ها، و از نخواستن ها، و از رها شدن ها، و از اسارت...


اينبار اسارت، اسارت هميشگی نيست، اسارتی خاص برای او...
سلام.

وَ لَنَبلُوَکُم حتّی نَعلَمَ المُجَهدينَ مِنکُم وَالصّبرينَ وَ نَبلُوَا اَخبَارَکُم (سوره محمد آيه 31)


راستی که رهايی يافتن از امتحانش، آرزويی است سخت و دور، اما، کيست که منکر شيرينی هر دوری باشد؟...

و او آنجاست، اينجاست، او هرجاست، و من؟ جای من ناپيداست! که پيدا بودن آن، با او بودن است و نهان بودنش، از او نگفتن، و گم گشتنش، از او نخواستن، و مرگش... راستی، مرگش چيست؟ مرگ من يعنی نداشتن او، نداشتن همويی که هرجا هست و همه جا هست...

ساده باش، در عشق، سادگی مطرح است، عاشقی سادگی است، به يک کلام، او که قدرت يک کلام کن فيکون دارد، من نيز قدرت يک کلام عشق را دارم، من نيز، به ساده ترين راه می گويم:

خدای من، يگانه است.
و خدای من هموييست که عشقم را بر می تابد،
و عشقم، همانی است که زنده ام می دارد.
و من، بنده او بودن را، با تمام وجود چشيدم،
و می خواهم به سان ازل که بنده اش بودم، تا به ابد بنده اش بمانم.
ياريم کن ای تنها راه گشای من.