قرار صادق...

...
صادق باش جوانمرد، صادق...
...
یادت می‏آید؟ شب‏ها، لای‏لایی خواب‏هایت، رفتن بود، نه ماندن...
...
جوانمرد...؟
بال، بالت اگر باشد هم باز، لای‏لایی‏های رویاهایت، رفتن باید باشد...
...
راستی، این گوشه، نوشته: "اوست، و هم‏اوست، و فقط اوست، که می‏داند، شما را، اعمالتان را، و اعمال شما را، و شما و اعمالتان را..."
...
راستی، کمی صبر کنی، صدایش می‏‏آید که: "آمده‏ام، آمده‏ام... امانم بده..."
...

/ 2 نظر / 5 بازدید
آيدا

سلام وبلاگ تونو ديدم واقعا وبلاگ خوبي داريد ، منم يک سايت دارم با موضوع شبکه اجتماعي به اسم کليکي ها محيط خيلي جذاب و سالمي داره با کلي عضو صميمي و مهربان که واقعا خوشحال ميشم بياي و عضو بشي منتظرم عزيز