عجیب!

 

+ خستگی را تو به خاطر مسپار که افق نزدیک است... ! از اون نظرات بی‏نام و نشان!

+ شعار ندیم! علامت سوال، خیلی وقته جلوی عاشق قرار گرفته...

+ ادامه آدم شدن... !

 از کف دوست بنوشم همه شب باده ی عشق

رسته از کوثر و زمزم شوم اما نشدم

+ عجیبه! زندگی همه چیزش عجیبه! حتی اینجا هم...

+ اگه فرصتی دست داد، برام دعا کنین...

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
بهار

برات دعامی کنم آنچه را که شایسته توست خداوند به تو هدیه دهد نه آنچه را که تو آرزو می داری.چون آرزوهای تو کوچک و شایستگی تو بسیار.........

همین که دست قلم در دوات می لرزد به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت اگر اشاره کنی کائنات می لرزد «هزار نکتهء باریک تر ز مو اینجاست» بدون عشق تو بی شک صراط می لرزد مگر که خار به چشمان خضر خود دیدی که در نگاه تو آب حیات می لرزد تو را به کوثرو تطهیرو نور گریه مکن که آیه آیه تن محکمات می لرزد کنون نهاده علی سر،به روی شانهء در و روی گونهء او خاطرات می لرزد غزل تمام نشد،چند کوچه بالاتر میان مشک سواری فرات می لرزد سپس سوار می افتد ،تو می رسی از راه که روضه خوان شوی اما صدات می لرزد □□□ وعصر جمعه کنار ضریح روی لبم به جای شعر دعای سمات می لرزد ... شعری از حمید رضا برقعی

دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی افتاده نخ چادر او دست نسیمی تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم با دست خودش داده اناری به یتیمی حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را بخشیده به همسایه، چه قران کریمی در خانهء زهرا همه معراج نشینند آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم می سوخت حریم دل مولا چه حریمی آتش مزن آتش در و دیوار دلش را جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی حالا نکند پنجره را وا بگذاریم پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی