یادت میاد منو؟...

جات خالیه،

یاد اون روزایی که با هم بودیم،

اون صبح‏هایی که نگران ، قرآن روی سرم می‏گرفتی و امیدوار نگاهم میکردی...

یاد اون وقتایی که برام تعریف میکردن که چقدر نگرانم هستی،‌اما به روت نمیاوردی...

جات خالیه پ...

میدونی الان چی به یادم آوردت؟...

میدونی امروز صبح، تو ماشین، نزدیک دوراهی تونل و دوربرگردون برگشت به اون مسیر همیشگی، که عصرا با هم می‏رفتیم، تو روز به روز ضعیف‏تر می‏شدی، ولی ما، من، روز به روز خودم مشغول خواب‏ها می‏کردم، مشغول امید به اینکه بازم سالم و سلامت، بالا سرم قرآن بگیری، یا شایدم خسته می‏شدم از اینکه هی دعوام میکردی که اذیتت نکنم،‌که اصرارت نکنم که بمونی...

آخ،‌ آخ، آخ...

 

این روزا، از همون روزا، خودمو مشغول به خیلی چیزا کردم، اما، همیشه سر بزنگاه، یه جاهای خاص، به یادت افتادم... ولی تو، نیومدی دیگه به خوابم؟ دیگه؟ اصلا نیومدی... کجایی؟ یادم هستی هنوز؟ یا اونقدر بد بوده‏ام برات که...؟

/ 4 نظر / 3 بازدید
محمد

قطار........راهت را بگیر وبرو........نه کوه توان ریزش دارد ونه دهقان پیراهن اضافی........هیچ چیز مثل سابق نیست ******* آگهی رایگان http://www.9rang.com

محیا السادات

سلام جای بعضی از افراد همیشه و همه جا خالیه روحشون شاد واقعا که دلم براشون تنگ شده[ناراحت]

سوگند

منم مثل تو هستم.یه روزایی یه جاهایی ادم میفمه که هیچ کس وهیچ چیز جاشونو برامون پر نمیکنه. مهم اینه که انقدر خوب بودن که ادم دلتنگشون بشه. برای من هم که فقط 1بار دیدمشون فراموش نشدنی هستن نمیگم خدا بیامرزتشون چون امرزیده هستن

سوگند

الهی به حق خودت حضورم ده واز جمال افتاب افرینت نورم ده الهی راز دل را نهفتن دشوار است وگفتن دشوارتر چگونه خاموش باشم که دل در جوش وخروش است وچگونه سخن گویم که خرد مدهوش وبیهوش است ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره ای ما همه هیچ کاره ایم وتنها تو کاره ای سفره مهمانیت چند روز دیگر پهن میشود من را لایق مهمانی خود میدانی ؟ سوگند