صافی احساس...

اینجا، درختی خشک، زیر آسمان آبی زمستان،

و نسیم بهاری، با بوی باران،

و صدای خشکیده برگ‏ها روی این درخت...

و برگ‏های سوزنی آن کاج، کمی آن دورتر، از ورای خشکیده‏های این درخت...

 

این،

چشمان توست،

و این،

صافی دل تو؛

هوایت را می‏توانی با تقویم همراه سازی،

یا با بوی بهار،

یا با رنگ هر درختی که بخواهی ببینی...

 

با توست،

انتخاب از بین همه اجبارها؛..

 

راستی،

یادم رفت،

شنیده‏هایم از چهچه‏ی آن مرغ خوش‏نوا، میان همان خشکیده‏ شاخه‏ها...

 

خودم؛ واپسین روزهای اسفند ماهِ سالِ دردناکِ 90...

/ 0 نظر / 6 بازدید