آب بر آب...

 

نمی‏دونم اون آبی که در مشتش قرار نگرفت، سختی بیشتری کشید یا آب مشتی که بر نهر ریخته شد و بر لبانش نرسید...؟

 

/ 7 نظر / 3 بازدید
مصطفي

مقام حضرت عباس امام سجاد (عليه‌ السلام): إنّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَ اللهِ تَبارَكَ وَتَعالَی لَمَنزِلَةً، یَغْبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَوْمَ القِیامَةِ. عباس نزد خداوند منزلتی دارد که روز قیامت همۀ شهیدان به آن رشک می‌برند. On Judgment Day, Abbās has such a degree in the sight of Allah that all martyrs will envy him. خصائص، ج 1، ص 68

بی نشان

می شد تشنه از سر شط بلند نشود.(۱) وقتی گفتند آب بیاور، می شد سیاهی هایی که دوسوی نهر، پشت درختها بودند بشمرد و حساب کند که نمی شود. شب پیش که فامیل هایش در سپاه یزید، پنهانی امان نامه آوردند می شد کمی فکر کند قبل اینکه سرشان داد بزند:« می گوئید من در امانم، پسر فاطمه در امان نیست؟ »ولی فکر نکرد. زیرک و شجاع بود و هوای همه چیز را داشت. پرچم را برای همین داده بودند دستش. می شد به اوتکیه کرد . فقط پای برادرش که به میان می آمد وضع فرق می کرد، حساب یادش می رفت. یادش می رفت با دندان نمی شود مشک را این همه راه برد. یادش می رفت همه سیاهی های پشت درختها تیر دارند و عمود آهنی. یادش می رفت بی چشم و دست، اسب را نمی شود برد سمت خیمه ها. می شد تشنه از سر شط بلند نشود. می شد آب را نریزد روی آب ولی پای برادرش که به میان می آمد....

منبع وبلاگ قبلی خانم نفیسه مرشدزاده (نویسنده مجلات همشهری جوا ن و داستان) هست فکر می کنم محرم دو سال پیش این رو نوشته بودند . اما چون خیلی وقته دیگه اونجا نمی نویسند گفتم شاید لزومی به ارجاع دهی نباشه . http://morshedzade.blogfa.com

سیاوش

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد احساس کرد از همه عالم جدا شده است در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند دارد غروب فرشچیان گریه می کند با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید او را چنان فنای خدا بی ریا کشید حتی براش جای کفن بوریا کشید در خون کشید قافیه ها را ، حروف را از بس که گریه کرد تمام لهوف را اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت این بند را جدای همه روی نیزه ساخت "خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"

سیاوش

فکر نکن مطمئن باش

بی نشان

سلام یک انتقاد امکان داره ؟ یه سوالی که برای من پیش اومده اینه که چرا این وبلاگ با این سابقه این قدر متروک هست؟ چرا کمتر از جایی لینکی به اینجا داده شده یا کلا دیر به دیر و نامنظم آپ میشه یا این که توش فقط و فقط درد دل با خداست (البته از اسم وبلاگ هم بر میاد که کارکرد نوشتن روزمرگی ها رو نداره ) اما جسارتا عرض می کنم چرا این قدر کلی می نویسید ؟ اگر هدف ثبت دلتنگی ها و گفتگوها با خدا و نجواها و .. است و صرفا مطالب شخصی است که دلیلی برای ثبت اون ها در وبلاگ نیست و اگه هدف خوندن اون ها توسط دیگران هست پس چرا این قدر مهجور از دید عموم ؟ شما خودتون رو به جای خواننده بگذارید آیا دوست ندارید کمی هم نوشته ها رنگ اجتماعی به خودشون بگیرن تا مخاطب خودش رو به نوشته ها غریبه احساس نکنه ؟ مثلا همین وبلاگ خانم مرشدزاده که به نظر من نمونه کاملا موفق یک وبلاگ با رنگ و بوی مذهبی و کاملا مخاطب پسند و منظم بود که ملاحظه کردید . اگر انتقاد من دخالت در حریم خصوصی تلقی می شه که همین جا معذرت خواهی می کنم ولی اگر این طور نیست و نظر خواننده ها مهمه کمی راجع به این پیشنهاد فکر کنید .ممنون

بی نشان

سلام اول :فکر می کنم نباید این موضوع رو مطرح می کردم. اگه باعث تکدر شده معذرت می خوام . دوم :من هنوز هم معتقدم این جا اون قدری که قابلیت اش رو داره دیده نشده و اگه اشتباه نکنم یک وبلاگ با هردلیلی که به کارش ادامه میده وجود و نظر خواننده ها مهم و اساسی هست . سوم: اون وبلاگ به دلایل حوادثی که یک سال و نیم پیش در کشور روی داد دیگه ادامه نداد تاریخ توقف و پست های آخر همه چیز رو مشخص می کنه .شوک پس از حوادث و خوندن سوره فرقان .اما الان با نام دیگه داره ادامه میده . چهارم:باز هم عذر خواهم .