سین مثل سلام...

 

سلامی دوباره...

سلامی به تو... راستی، تو که هستی؟ ...

راستی، نگو که هستی، که من هنوز نمی دانم خودم که هستم؟ ... که؟ یا چه؟ ....

 

سلام، سلام به آنچه سلامش نکردم، و یا آنکه خداحافظیش کردم، همان که... نکند فراموشش کرده باشم؟...

 

سلام... آری، در این شبانگاه سرد و خاموش، در این غوغای سکوت، سکوتی برای زمزمه های عاشقان، سلام در این مرگ سکوت، در این سیاهی دل، در این روشنایی تنها بودن، تنهای تنها، برای تو...

 

تو...

من...

ما...

 

 

آرام باش، چشمانت را نه به اینجا، که به بلندای او بینداز، به پهنه وسیع بی همتایش، به آنهمه عاشقانه ها، آن آغوش باز، همان گرمترین تبسم دنیا...

 

آرام، آرام باش، شبانگاه برای آرامش توست، و تو، آرام، نه از شبانگاه، که از سکوت سردی ها، که از شنیدن نغمه دلکش تنهایان، که پناهشان، تنهاترین تنها گشته و... تنهایی، در این شبانگاه، چه رویایی گشته و چه آرمانی ...

 

 

سلام، سلام ای غم لحظه های جدایی...

 

سلام؛ سلام ای طلوع سحرگاه رسیدن... رسیدن... رسیدن...

 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
تک خوان

ای سوخته ی سوخته ی سوختنی! عشق آمدنی بود نه آ موختنی.... در این صبح روشن این شعر که ورد زبانم شده تقدیم به زیبایی شب عشق ....تا آنگاه که سپیده بدمد[گل]

قابیل

شما مجری تلویزیون خوبی میشی آقای دکتر! چرا اینجا انقد معما شده!