نمی‏دانم...

 

دیر زمانی است که دریای خیالم، بی موج گردیده...

یادم نمی‏آید، آخرین بار، کدام موج به آن سوی ساحل پرتابم کرد؟ به گودالی ساکت، به بیابانی خشک، به کویری بی‏انتها...

 

 

آی، موجی که مرا به این ناکجاآباد انداختی؛ می‏شنوی؟ می‏شنوی چه می‏گویند به من؟ ... بی‏احساس شده‏ام؟ بی‏امید مانده‏ام آیا من؟...

 

دیر زمانی است...

 

 

 

دیر زمانی است که نسیم سحرگاهان من، یا طوفان شده است، یا خاموش... گو رها شده‏ام، رهایی که اسیر این بیابان گردیده...

 

دیر زمانی است که نقش‏ها، رنگ‏ها، فکرها، طرح‏ها...

دیر زمانی است که دریایم، رنگش عوض شده است؛ بویش خاکستری گشته؛ موجش بی شور...

 

نمی‏دانم، نمی‏دانم جنگل مرا جا گذاشته است یا که من، جنگل را؟

نمی‏دانم دریا مرا غرق کرده است یا من دریا را؟

نمی‏دانم، نمی‏دانم... اما می‏دانم که...

می‏دانم که نه آسمان با من، و نه من با آسمان، مثل قبل مانده‏ایم...

 

نمی‏دانم، کجا؟ کدام قدم؟ کدام روز؟ کدام سلام؟ کدام... کدام و کجا اشتباه کرده‏ام...

 

 

تو می‏دانی؟ تویی که همه چیز را می‏دانی؟ ... تویی که...

 

/ 10 نظر / 6 بازدید

حتی در بهشت هم باید چیزی بخواهی تا بدهند* . بهشت، پاداش انفعال نیست. * لهم ما یشاوون۳۱ نحل/ فیها ما تشتهیه الانفس و تلذ الاعین، ۷ زخرف/لهم فیها ما یشاوون ۱۶ فرقان

کمکم کن همان طور که مرا آفریدی و چهره ای در خور به من دادی هوایم را داشتی و توفیقم دادی راهم بردی و انتخابم کردی همان طور که از تک تک خوبی ها به من چیزی بخشیدی سیر و سیرابم کردی دارایی و بلندی بخشیدی همان جور که مرا در پوشش های خودت گرفتی آفریدگانت را مهار دستانم کردی ( همان طور ، درست همان طور) باز هم کمکم کن در سختیهای روزگاران در حوادث روز و شب از تنگناهای این سو و اندوه های آن سو رهایم کن دعای عرفه امام حسین

..ما ودعک ربک و ما قلی پروردگارت هرگز تو را به حال خویش رها نکرده و ...

الم یجدک یتیما فاوی* و وجدک ضالا فهدی* ووجدک عائلا فاغنی* آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟ . . .

"سلام قولا من رب الرحیم" آن روز که این ندا را شنید لبیک گفت. وآن شب لحظه پرواز زمزمه اش این بود: نمی دانم چرا امشب هوا این قدر آفتابی است؟... اما ما...

وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد روز وصلش می رسد ایام هجران می رود

پس بگذارید، بگذارید سرسپردگی به خداوند لباس درونتان باشد نه نمایش بیرون،در پنهان ترین لایه های روحتان باشد،نه آواز آشکار لبهایتان.بگذارید سرسپردگی به خداوند در میان استخوان دنده هایتان باشد. نهج البلاغه، خطبه 198

هرکه می پندارد خدا در دنیا و آخرت با او نیست و کمکش نمی کند طنابی بردارد یک سرآن را به گردنش ببندد یک سر آن را به آسمان بعد طناب را قطع کند ببیند این کار چیزی از عصبانیتش کم می کند؟ حج ۱۵

بامن صنما دل يك دله كن گر سر ننهم آن گه گله كن سي پاره به كف در چله شدي سي پاره منم ترك چله كن مجهول مرو با غول مرو زنهار سفر با قافله كن

اگر توصیه مولانا رو در جهت ترک چله نشینی در کامنت قبلی جدی نمی گیرید لااقل به خاطر روز قلم دست به قلم شده وupdate می کردید بد نبود .جسارتم رو عذرخواهم اما آخه چل واندی روزه که اینجا آپ نشده ...