ماه شناخت

 

قطعه اول:

ورق که می‏زنیم تاریخ رو، خیلی اتفاقات رو حتی اگه غبار کهنگی و فراموشی داشته باشن، پیدا می‏کنیم...

اون ورق‏هایی که باعث شور و انگیزه شدن واسه خیلی‏ها...

 

حالا، این که امروز، فراموش کنیم یا زیر پا بزاریم یا ردشون کنیم، انصاف بودن یا نبودنش رو جای دیگه معلوم می‏کنن...

 

قطعه دوم:

هرکار کنیم و نکنیم، خدایی که اون بالاست، شیوه و مسلک بنده‏نوازی و آزمایش و قضا و قدر و همه چیش، مخصوص خودشه، ناب، بی همتا، تک! حتی وقتی توی تنهایی پر زرق و برق، حیرون و سرگردون رها کنه، یا یه روزی، توی همه شلوغی‏ها و باهم بودن‏ها، بشکنه... آخر و اول، باید قبول کرد و قبول هم داریم، که هرچی بخواد، میشه...

 

قطعه سوم:

تک و توک خوننده‏ای که میان و بعضی‏هاشون هم لطف می‏کنن و یادگاری می‏زارن و بعضی‏هاشون بیشتر لطف می‏کنن و با اسم و نشون، خطی می‏زارن، همیشه منو خجالت‏زده دیر اومدن‏هام می‏کنن؛ دستشون درد نکنه، مخصوصا اگه دستاشون برای به راه اومدن من، پیش خدا بلند بشه...

 

قطعه چهارم:

این روزا، آواز طبل خیلی‏ها، بلند شده، وای به حال هرکی که باعث شده این طبل‏ها، به سمت اصول نشونه برن...

امروز، چهارم محرم، توی تاریخ، یه قاضی، فرمان قتل رو صادر کرد! قتلی که عالم و آدم، می‏دونن که ناحق بود و قضاوتی ناعدل... وای که روزی، چهار محرمی بشه و من و تو قاضی بشیم و... کمتر از شش روز، جان برکفان اون قاضی، فرمان ناحقش رو، اجرا کردن... وای که روزی، شش روزی بگذره و من و تو، مجری قانون ناحق قاضی ناعدلی بشیم و...

هنوزم تیره و تاره، دنیایی که توش هستیم، هنوزم پر از حیله و دغله، هنوزم، صافی و سادگی و پاکی، طلای پرقیمت و کمیابه! هنوزم عشق راستین، کیمیاس...

  

/ 2 نظر / 5 بازدید
تک خوان

تاریخ تکرار میشه و این ماییم که به ورق ورقش محتاجیم! همه ی ما یه روز قاضی میشیم ...یه روز متهم...یه روز مجرم!!! خدا کنه هرچی هستیم ماه بالای سر تنهاییمون باشه!!

بی نشان

بس که محمل‌ها برد منزل به منزل با شتاب کس نمی‌داند عروسی یا عزا دارد حسین